اسماعيل ناظم

37

طب و طبيعت ( فارسى )

ابن ماسويه مىگويد : سزاوار است كه پزشك همانند فعل طبيعت را به وجود آورد هر چند كه درمان به درازا كشد و دشوار باشد ، و درمان خود را به غير تدبير طبيعت قرار ندهد زيرا كه آن همچون كيميا ، فريبى بيش نيست . « 1 » طبيب ، حكم خادم و كمك‌كار طبيعت را دارد تا آن بتواند به خوبى وظيفهء خود را به انجام برساند و در حقيقت « طبيعت طبيب واقعى است و طبيب خدمتكار اوست » . در اين بين آنچه از غذا و دواء و تدبير امور كه طبيب استفاده مىكند به عنوان آلات و ابزار براى طبيعت شمرده مىشود و طبيب فقط يك واسطه است . طبيب بايد طبيعت و راهكارهاى آن را به خوبى بداند . بيماريها را نيز بايد بشناسد و بداند كه در مرضى خاص ، شيوهء طبيعى دفع مرض چيست . آن وقت با ابزار غذا و دواء به طبيعت مدبره بدن كمك كند تا طبيعت ، بيمارى را دفع كند . جهت واضح شدن مطلب ، مثالى مىزنيم : شخصى كه خونش دچار آلودگى شده ، اين شخص ممكن است دملهايى در بدنش ظاهر شود . اوّلين استفاده از اين مطلب اين است كه طبيعت ، دفع بيمارى به ظاهر بدن كرده است . پس اين خود يك شيوهء درمانى است كه مىتوان در افرادى كه دچار بيمارى هستند ، با ايجاد تاول مصنوعى ، مواد زايد در بافت بدن را به زير پوست كشاند . اين شيوه برگرفته از طبيعت مدبره بدن است . در طب از اين شيوه درمانى طبيعت ، جهت بيماريهاى خاصى - همچون : درد پا و زانودرد - استفاده مىشود . امّا شاهد مثال ، قسمت دوم بحث است . وقتى طبيعت خون كثيف را به صورت دمل از خود دفع كرد ، پس از مدتى دمل نضج يافته و خودبه‌خود سرباز مىكند و پس از دفع چرك ، بيمار آسوده مىشود . در طب طبيعى ، طبيب خادم طبيعت است و بايد كمك‌كار طبيعت باشد . بنابراين طبيب بايد به طبيعت كمك كند تا اين دمل سر باز كند و ماده خود را خارج كند . به همين

--> ( 1 ) . مفتاح الطب ، به نقل از نوادر الطبية ، ص 21 .